شيخ حسين انصاريان
363
اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)
مَاذَا تَقُولُونَ ؟ وَمَاذَا تَظُنُّونَ ؟ سهيل بن عمرو به نمايندگى از همهء مردم مكه گفت : نَقُولُ خَيراً وَنَظُنُّ خَيراً ؟ أخٌ كَرِيمٌ وَابنُ أخٍ كَريمٍ ؟ وَقَد قَدَرتَ . سخن به خير مىگوييم و گمان به خير مىبريم ، تو برادر بزرگوار و كريم و فرزند برادر بزرگوار و كريمى و اكنون بر ما قدرت يافتهاى . پيامبر بزرگوار اسلام صلى الله عليه و آله را از اين سخن رقّتى در قلب حاصل شد و اشك در ديدهاش نشست . مردم مكه چون حال او را ديدند بانگ به زارى و گريه برداشتند ، آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : فَإنّى أقُولُ كَما قَال أخِى يُوسُفُ : « . . . لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ » « 1 » . « 2 » من همان را مىگويم كه برادرم يوسف گفت : امروز گناهى بر شما نيست ، خدا شما را مىآمرزد و او مهربانترين مهربانان است . بخششى كريمانه سهل بن سعد ساعدى مىگويد : جبّهاى از پشم سياه و سپيد براى پيامبر بزرگوار اسلام دوختم كه حضرت از ديدن آن به شگفت آمد و با دست مباركش آن را لمس كرده ، فرمود : نيكو جبّهاى است . مردى اعرابى كه آنجا حاضر بود گفت : اين جبّه را به من عطا كن ! حضرت بىدرنگ آن را از تن
--> ( 1 ) - يوسف ( 12 ) : 92 . ( 2 ) - الكافى : 4 / 225 ، باب أن اللّه حرم مكة حين خلق السموات والأرض ، حديث 3 ؛ ناسخ التواريخ : 433 ، حالات پيامبر .